1.چوب شناسی

جزوه دکتر کريمی ( دانشگاه تهران )

خلاصه ای از کتاب اطلس چوبهای شمال ايران

 در اين بخش به جزوه دکتر کريمی ( چوب شناسی – دانشگاه تهران) که اينجانب آنرا خلاصه و نکات کنکوری آنرا در آورده ام ، خواهيم پرداخت.

  • چوب ماده ای متخلخل ، دارای خاصيت جذب و دفع آب ( هيگروسکوپيک) ، از هر سو نايکسان( آنيزوتروپ) و ناهمگن( هتروژن) است.
  • تعريف چوب از لحاظ گياه شناسی : چوب قسمتی از درخت است که وظيفه استحکام ، نگهداری و هدايت شيره خام از ريشه به تاج را بر عهده داشته و دارای بافت ثانويه چوبی ( Xylem ) می باشد و لايه زاينده آنرا می پوشاند.
  • تعريف چوب از لحاظ تجارتی و داد و ستد : ماده ای جامد که بين پوست و مغز قرار گرفته و می تواند بصورت خام يا تبديل شده به مصرف برسد.
  • تعريف چوب از لحاظ تکنولوژی و علم فيزيک: ماده جامد سازمان يافته ، فيبری - اسفنجی که حاصل زندگی درخت است ودارای خواص هر سو نايکسانی و ناهمگنی می باشد.
  • تعريف چوب از لحاظ شيميايی : جسمی است آلی ، شامل ترکيبات پلی ساکاريدی و فنلی .
  • هيگروسکوپی : قابليت جذب و دفع آب
  • آنيزوتروپی : تغيير ابعاد آن در جهات مختلف ( شعاعی ، مماسی، عرضی، محوری ) يکسان نيست.
  • هتروژن: سلولهای تشکيل دهنده آن همگی يک شکل و يکنواخت نيستند.
  • سلولز و همی سلولز هر دو نمگير بوده و خاصيت جذب آب چوب به همين دليل است.
  • سلولز ( پليمر خطی- گلوکز ) فراوانترين ماده آلی موجود در طبيعت می باشد.
  • ليگنين پليمر سه بعدی از واحدهای فنيل پروپان می باشد که در سه جهت به هم متصلند.
  • گياهان چوبی می بايست دارای ويژگيهای زير باشند:

1.     آوند داشته باشند – دارای سيستم نقل و انتقال ( Vascular Plants )

2.     دارای تنه دائمی ( Bole )

3.     چند ساله ( Perennial plants )

4.     دارای ساختمان ثانويه ( Xylem )

  • طبقه بندی گياهان چوبی از نظر بلندی ساقه :

1.     درخت: دارای تنه – حداقل بلندی 7 متر مانند : راش ، بلندمازو، چنار ...

2.     درخت کوچک : دارای شرايط درخت ولی به بلندی 7 متر نمی رسد. مانند : ال، بيدمشک، سيب ، گلابی ، آلو و ...

3.     درختچه ( shrub ) : بلندی آن از 4 متر بيشتر نيست – ساقه از پايين منشعب است. مانند : زرشک، سياه تلو، خرزهره و ...

4.     بوته ( Bush ) : بلندی آن از يک متر تجاوز نمی کند . مانند : کوله خاس ، پرند و سالسولا.

5.     پيچ ( گياه خزنده – Liana    Climber - ) : بدور گياهان ديگر می پيچد. مانند : داردوست، مو و ...

  • نوعی ديگر از تقسيم بندی گياهان از نظر بلندی به طريق زير است :  

1.     نانوفانرونيت : ارتفاع ساقه به بلندی 2 متر می رسد.

2.     ميکروفانرونيت : بلندی از 2 تا 7 متر

3.     مزوفانرونيت : حداقل 7 متر ، حداکثر 30 متر

4.     مگافانرونيت : بلندی بيش از 30 متر

  • قسمتهای  مختلف درخت از پايين به بالا عبارتند از :

1.     ريشه ( Root )

2.     طوقه ( Collar ) : حدفاصل بين ريشه و ساقه به موازات سطح زمين.

3.     ساقه ( Stem ) : از طوقه تا جوانه انتهايی.

  • قسمتهای مختلف ساقه عبارتند از :

1.     کنده ( Stump ) : قسمت پايين ساقه ( حداکثر تا يک متر ) به اضافه ريشه

2.     تنه ( Clean Bole ) : از بالای کنده تا اولين شاخه

3.     دار ( Pole ) : قسمت بالای کنده تا جايی که مناسب الوار گيری باشد .

4.     تيرک : قسمت فوقانی ساقه از بالای دار تا جوانه انتهايی

5.     گرزن يا تاج ( Crown ) : مجموع شاخ وبرگ درخت.

  • دانه هر گياه شامل دو بخش است : (1) رويان (جنين) (2) آندوسپرم (خورش)
  • رشد دانه به ترتيب زير اتفاق می افتد: در صورت وجود شرايط مناسب ( دما، رطوبت و نور ) هورمون جيبريلين به ميزان 1 ppm ترشح می شود، اين ماده به سلولهای واجد آلورون که سلولهای آندوسپرم را احاطه کرده اند نفوذ می کند . اين عمل باث ساختن دياستازهای مختلف (آنزيم) می گردد. دياستازها سببب تجزيه و محلول شدن مواد ذخيره ای دانه می گردند.

·  هورمونهايی که جهت تامين رشد گياه لازمند عبارتند از : اکسين و سيتوکينين.

·  خصوصيات يک سلول جوانه انتهايي و يا مريستمی اوليه : غشاء بسيار نازک ، سيتوپلاسم غليظ، هسته درشت، فاقد واکوئل.

·  تئوريهای مربوط به رشد جوانه انتهايی :

·  تئوری هيستوژنی ( بافت سازی ) :

1.     سلولهای طبقه اول بشره را می سازند .

2.     سلولهای طبقه  دوم پوست را می سازند .

3.     سلولهای طبقه سوم استوانه مرکزی را می سازند.

 

·  تئوری تونيکا – کرپوس( Tonica&Corpus ) جوانه انتهايي شامل دو بخش است :

1.     بخش فوقانی ( Tonica ) : سلولهای آن در جهت موازی با سطح جوانه تقسيم می گردد.

2.     بخش مرکزی ( Corpus ) : توده ای از سلولهای زايا که در جهات مختلف تقسيم می گردند. ( هر دو نظریه فوق بدليل عدم دخالت جوانه انتهايی در رشد اصلی رد گرديده اند .)

 

·  تئوری حلقه زايای ابتدايی ( Annual Initial ) يا تئوری پلانتوفل : سلولهای واقع در پايين و اطراف انتهای جوانه زايا و فعالند . اين سلولها حلقه زايای ابتدايی را در قسمت کناری و پايين جوانه انتهايي بازدانگان و نهاندانگان را توليد می نمايد.

·  سلولهای واقع در قسمت مرکزی جوانه با تقسيمات خود مغز ساقه را می سازند.

·  تئوری پلانتوفل – بووارت ( تئوری کامل شده و مورد تاييد ) : سه نوع سلول در جوانه انتهايي وجود دارد :

1.     سلولهای مريستم انتهايی : فعاليت چندانی در رشد جوانه انتهايی ندارد – در تشکيل گل بسيار فعال.

2.     حلقه زاينده جانبی يا زير انتهايی ( حلقه پلانتوفل ) : بسيار فعال – رویش بافتهای انتهايی و برگها را برعهده دارد.

3.     مريستم مغزی : در وسط حلقه زاينده و زير مريستم انتهايي قرار دارد و مغز ساقه را می سازد.

 

·  سلولهای حاصل از حلقه زاينده جانبی يا زير انتهايی عبارتند از :

·  لايه زاينده اوليه پوست ( First Epidermis )

·  لايه کامبيوم ابتدايی ( Procambium )؛ بطرف خارج بافت آبکش اوليه و بطرف داخل بافت چوبی اوليه را می سازد.

روش تشکيل کامبيوم : در اثر فعاليت پروکامبيوم به حلقه کامل ( کامبيوم ) تبديل می شود و باعث تشکيل بافت آبکش و چوبی ثانويه می گردد.

·  رويش طولی : بافت اوليه و رويش اوليه

·  رويش قطری : رويش ثانويه ( طبقات چوبی و آبکش )

·  لايه کامبيوم از دو نوع سلول تشکيل شده است :

1.     سلولهای بلند و باريک که در جهت طولی ساقه قرار گرفته اند و عناصر طولی را می سازندو به دوکهای اوليه ( Fusiform Initials ) معروفند. در مقطع عرضی چند ضلعی و در انتها هرمی شکل هستند.

2.     سلولهای مادری پره ها ( Ray Initials ) : از سلولهای دوکی به مراتب کوچکترند و بطرف خارج پره های بافت آبکشی ( Phloem Rays ) و بطرف داخل پره های چوبی ( Xylary Rays ) را توليد می نمايند.

 ·  هورمونهای فعال کننده کامبيوم عبارتند از : ايندول استيک اسيد ( IAA ) و جيبريليک اسيد

·  فعاليت سلولهای کامبيومی از بالا به پايين بر اساس زمان می باشد.

·  تقسيم سلولهای کامبيومی به روش ميتوز صورت می گيرد.

·  تقسيم آنتی کلينالی يا تقسيم مماسی : تقسيم سلولهای کامبيومی اوليه به کناره ها – افزايش محيط کامبيوم

·  تقسيم پری کلينالی يا تقسيم شعاعی : تقسيم سلولهای کامبيومی در جهت عقب و جلو ( قطور شدن استوانه مرکزی ). در اين تقسيم سلولهای اصلی دوکی شکل به دو نوع سلول تقسيم می شوند ، يک نوع مريستمی و بخشی از کامبيوم باقی می مانند و يک نوع ديگر سلولهای مادری چوب يا آبکش می گردند.

·  تشکيل بافت چوبی مغز گريز است يعنی هرچه از مغز ( درخت يا ساقه ) دورتر شويم ، طبقات چوبی جوانتر است.

·  تشکيل بافت آبکش مغز گراست يعنی طبقات نزديکتر به مغز ساقه جوانترند.

·  در پهن برگان متوسط ضخامت بافت آبکشی در هر سال تقريبا 0.1 و در سوزنی برگان 3/1 بافت چوبی همان سال است.

          روشهای توسعه لايه کامبيومی :

1.     تقسيم آنتی کليينالی دوکهای اوليه

2.     رشد قطری سلولهای کامبيومی و پره های اوليه

3.     افزايش تعداد پره های اوليه

       عوامل کنترل دوره رويش کامبيوم عبارتند از :

1.     کوتاه شدن طول روز

2.     کاهش شدت نور

3.     کمبود آب و مواد غذايی

4.     هوای گرم اواسط تابستان

5.     سرما

  فعاليت کامبيوم با افزايش سن کاهش می يابد.

   پره های چوبی توسط سلولهای پره های مادری کامبيوم ساخته می شود.

   دوکهای اوليه کامبيوم در سوزنی برگان تراکئيدها و پارانشيمهای طولی را توليد می نمايند و در پهن برگان ، فيبر ، آوند و پارانشيم طولی را توليد می نمايند.

     سلولهای حاصل از کامبيوم شامل قسمتهای زير است :

1.     ماده بين سلولی

2.     غشاء سلولی ( نازک و شفاف )

3.     پروتوپلاسم ( هسته و پلاستيد و... )

     دسته ای از سلولها ( بافت چوبی ) پس از تغييرات آنتوژنی ( نسل گرايی ) به عناصر چوبی تبديل می گردند .

تبديل بافت چوبی به عناصر چوبی به صورت زير است : ابتدا تعداد واکوئلها افزايش می يابد و سپس هسته و سيتوپلاسم به يک طرف غشاء رانده می شوند. بعد از اين مرحله ماده بين سلولی و غشاء اوليه کشيده و نازک می شوند، سطح سلول افزايش می يابد و سلول رويش حجمی پيدا می کند.

 تئوری اينتوسوسپشن ( Intuussusception Theory ) : نحوه رويش سطحی غشاء اوليه را بيان می کند. غشاء سلولی از ذرات بسيار ريز درست شده که در بين اين ذرات قشر بسيار نازکی از آب وجود دارد . هنگام توروژوسانس اين ذرات از هم فاصله گرفته و ضخامت قشر آب افزايش يافته و همزمان ذرات جديد پروتوپلاسم تشکيل شده و جايگزين می گردد و غشاء سلول افزايش می يابد.

    دو تئوری مربوط به رويش قطری ديواره سلولی :

1.     تئوری آپوزيشن ( Apposition Theory ) : بر اساس اين تئوری ذراتی همانند ذرات فوق الذکر ( واحدهای سازنده سلولز ، همی سلولز ، ليگنين ) در بين سلولها مستقر و بصورت مجزا روی غشاء اوليه قرار می گيرند؛ ضخامت افزايش می يابد.

2.     تئوری سوپر پوزيشن ( Superposition Theory ) : در هر مرحله ذرات جديد بصورت قشری روی ذرات قبلی غشاء سلول قرار می گیرند. در تمام مراحل ضخيم شدن غشاء سلول زنده است.

        ضخیم شدن دیواره نتيجه فعاليت پروتوپلاسم است.

  فيبرها بدليل خاصيت استحکامی از ضخامت دیواره سلولی بالایی برخوردارند.

 ایجاد منافذ ( Pits ) : ضمن افزایش ضخامت دیواره سلولی بخشهایی از آن ضخیم نمی شوند و منافذ را بوجود می آورند.

 در آخرین مرحله رویش یا تکامل سلول چوبی قسمتهای زير در سلول کامل ديده می شود :

1.     جدار بین سلولی ( قسمت عمده ليگنين و پکتين )

2.     جدار اوليه ( غشاء نازک – ليگنين )

3.     جدار ثانويه ( قسمت عمده از سلولز –ضخامت به مراتب بيشتر از ساير لايه ها )

جدار ثانويه شامل لايه های زير است :

1.     لايه خارجی ( S1 ) : روی غشاء اوليه قرار دارد و بسيار نازک است – فيبريلهای تشکيل دهنده لاملها زاويه ای حدود 90 – 70 درجه نسبت به محور قائم الياف می سازند.

2.     لايه ميانی ( S2 ) : دارای لاملهای فراوان – کمترين زاويه نسبت به محور طولی سلول ( 30 – 20 درجه ) – قطورترين لايه

3.     لايه داخلی ( S3 ) : غشای نازک – زاويه ميکروفيبريلها با محور طولی زياد ( 80 – 70 درجه )

 دسته های سلولز در بعضی مناطق نامنظم و درهم ( 30% ) و در اکثر موارد کريستالی و منظم هستند ، اين دستجات را همی سلولزها احاطه کرده و تشکيل ميکروفيبريلها را می دهند و ميکروفيبريلها بوسيله ليگنين و همی سلولز به هم متصلند.

 لايه زگيلی  ( Warty Layer ) : در سوزنی برگان و بعضی پهن برگان علاوه بر ديواره ثانويه غشاء نازک ( با ترکيبات شبه ليگنين ، کربوهيدرات و پکتين ) در سطح داخلی سلول وجود دارد . ديواره ثانويه که در اثر ضخيم شدن ديواره فيبر بوجود می آيد ، دارای درصد ليگنين کمتری نسبت به ديواره اوليه و بالاخص ديواره بين سلولی است.

 غلضت ليگنين در لايه S2 بيشتر است.

 

·  انواع منافذ در سلولهای چوبی :

1.     منافذ ساده ( Simple pit pairs  ) : ديواره ثانويه در اطراف اين مجاری کاملا مستقيم است.

2.     منافذ هاله ای ( Bordered Pit Pairs ) : در منافذ سوزنی برگان بخش ( ديواره اوليه و لايه بين سلولی ) ضخيم شده و سپر ( Torus ) را بوجود آورده ، حاشيه توروس را مارگو می نامند.

3.     منافذ نيمه هاله ای ( Half-Bordered Pit Pairs ) : روی ديواره بين دو سلول که يکی دارای منافذ ساده ( پارانشيمهای عرضی ) و ديگری از نوع هاله ای ( فيبر و تراکئيد ) بوجود می آيد.

·  انواع منافذ در سلولهای مختلف :

1.     دو سلول پارانشيمی مجاور – ساده

2.     دو سلول آوندی مجاور – هاله ای بدون سپر

3.     دوسلول فيبری مجاور – هاله ای بدون سپر

4.     يک سلول پارانشيمی و ديگر سلول آوندی يا فيبری – نيمه هاله ای

5.     فيبر – آوند ( بندرت ديده می شود ) – منافذ در فيبرهای ليبری فرم بيشتر ساده اند تا هاله ای

6.     دو تراکئيد طولی – دو تراکئيد عرضی – تراکئيدهای طولی و عرضی – هاله ای سپردار

7.     پارانشیمهای عرضی – پارانشيمهای طولی – پارانشيم عرضی با طولی ( سوزنی برگان ) – ساده

8.     بين تراکئيدها با پارانشيمهای عرضي يا طولی – نيمه هاله ای

·  آوندهای چوبی ( Vessels ) : بخشی از سلولها که از سلولهای مادری کامبيومی جدا شده و در جهت طولی ساقه در امتداد هم برای انتقال شيره خام قرار گرفته اند ، آوند ناميده می شوند .

·  اندازه آوندها از سلولهای مادری کامبيومی کوتاهتر است.

·  زمان تشکيل آوندها قبل از ساير عناصر طولی چوبی است ( 3 تا 43 روز قبل از فيبرها ) و انتهای آوندها غالبا باز است.

·  دريچه منفرد آوند در گونه هايی مانند : راش ، بلندمازو ، آزاد ، افرا ، اوکاليپتوس و گردو ديده می شود .

·  دريچه نردبانی آوند در گونه هايی مانند : انجيلی ، فندق و شمشاد ديده می شود .

·  آوندها در سطوح جانبی از طريق منافذ هاله ای بدون سپر با يکديگر در ارتباط هستند .

·  ضخامت مارپيچی روی ديواره آوند در گونه هايی مانند : شيردار ، نارون ، توس ، نمدار و ليلکی ديده می شود.

·  حجم اشغال شده توسط آوند ها در چوبهای سبک بيشتر از چوبهای سنگين است ( 50 – 10 درصد حجم چوب را آوند اشغال می نمايد.)

·  حفرات آوندی گاهی اوقات توسط تيل مسدود می شود. مانند بلندمازو و اقاقیا

·  تعريف تيل : غشای سلولی که از طريق پونکتواسيونهای پارانشيمی مجاور وارد آوندها می گردند.

·  چوبها را بر اساس پراکنش آوندها به سه گروه ذيل تقسيم می نمايند:

1.     بخش روزنه ای ( Ring Porous )

.     نيمه بخش روزنه ای ( Semi-Ring Porous )

3.     پراکنده آوند ( Diffuse Porous )

 

·  فيبرها : نظير آوندها از سلولهای دوکی در جهت طولی ساقه توليد می شوند . اندازه آنها از سلولهای مادری بلندتر است. ديواره سلولی فيبرها بسيار ضخيم تر از آوند و قطر کلی و قطر حفره نسبت به آونها کوچکتر است. طول فيبرها نسبت به آوندها بلندتر و روزنه های آنها از نوع هاله ای می باشد.

·  فيبرها از نظر درصد وزنی 90 – 50 % سلول را اشغال می نمايند ( در چوبهای سنگين 90% - انجيلی ) و ( در چوبهای سبک 50% - صنوبر )

·  فيبرها از نظر نسبت حجمی 75 – 25 % سلول را اشغال می نمايند.

·  وظيفه اصلی فيبرها تامين استحکام است.

·  ضخامت فيبرها در چوبهای سبک کمتر از چوبهای سنگين است.

·  چوبهای با فيبر بيشتر و ضخيم تر دارای : جرم ويژه بيشتر ، استحکام ، دوام طبيعی و همکشيدگی و واکشيدگی بيشتری هستند.

·  فيبرهای چوبی تابستانه بزرگتر از فيبرهای بهاره هستند.

·  فيبرها به دو دسته گسترده تقسيم می شوند :

1.     تراکئيدهای آوندی ( Vascular Tracheids ) و تراکئيدهای گرد آوندی ( Vasicentric Tracheids  )

2.     فيبر تراکئيدها و فيبرهای ليبری فرم

 

·  تراکئيدهای آوندی دارای خصوصيات زير است : کوتاه ، ته بسته ، منفذ دار ، به صورت رديف های عمودی در حواشی خلل و فرج ريز چوب پايان برخی از چوبهای بخش روزنه ای ، دارای ضخامت مارپيچی ( نارون – داغداغان )

·  تراکئيدهای دور آوندی دارای خصوصيات زير است :

1.     در رديف های عمودی واقع نمی شوند.

2.     در اطراف حفرات چوب آغاز بصورت گروهی تجمع می يابند.

3.     نامنظم هستند.

4.     بيش از تراکئيدهای آوندی فيبری شده اند .

5.     دارای منفذ زياد هستند.

6.     بدون ضخامت مارپيچی ( بلوط و اوکاليپتوس )

·  الياف حقيقی پهن برگ ديواره ضخيم و انتهای تيز دارند. اگر بسيار کم منفذ و ساده باشند فيبر ليبری فرم است و اگر دارای ضخامت متغير ، انتهای گرد و باريک شده و منافذ هاله ای کوچک باشد ، فيبر تراکئيد است.

·  پارانشيمهای طولی (  longitudinal parenchyma ) دارای ديواره نازک ، منافذ ساده ، انتهای باريک هستند و از سلولهای دوکی ( مادری ) منشاء گرفته اند و وظيفه اصلی آنها ذخيره مواد غذايی است.

·  پارانشيم طولی در چوب بلندمازو بصورت دور آوندی ، پراکنده و زنجيره های مماسی ديده می شود.

·  پارانشيم طولی در چوب آزاد به همراه آوندهای چوب تابستانه تشکيل نوارهای زيکزاک و پيوسته ای را می دهد.

·  پارانشيم طولی در چوب زبان گنجشک به شکل گرد آوندی می باشد.

·  با افزايش درصد پارانشيم طولی خاصيت الاستيسيته ( ارتجاع پذيری ) افزايش می يابد.

·  پره های چوبی يا پارانشيمهای عرضی ( Rays ) : از سلولهای مادری پره چوبی در جهت شعاعی دواير چوبی توليد می گردند. ديواره نازک ، منفذ ساده دارند و از نظر ابعاد نسبت به فيبر و آوند و ... بسيار کوچکترند . در چوب نقش پود را بازی می کنند.

·  وظيفه پره های چوبی ذخيره و انتقال مواد غذايی از آبکشها به ساير قسمتهای چوب است.

·  پره های چوبی آخرين واحدهای ساختمانی چوب هسنتد که می میرند.

·  تغذيه لايه کامبيوم و بخش آبکشها توسط همين پره ها صورت می گيرد.

·  تراکئيدها : هم نقش استحکامی و هم نقش نقل و انتقال املاح معدنی و آب را بر عهده دارند95 – 90 % حجم سلول سوزنی برگان را پر می نمايند. انتهای تراکئيدها گرد وبسته می باشد و توسط منافذ هاله ای سپردار که در جهت شعاعی قرار دارند با يکديگر ارتباط برقرار می کنند.  تعداد منافذ در تراکئيدهای بهاره بيشتر از تراکئيدهای تابستانه می باشد. اندازه منافذ در تراکئيدهای بهاره بزرگتر است. طول و ضخامت جدار تراکئيدهای تابستانه بيشتر ولی قطر آنها کمتر از تراکئيدهای بهاره است. با افزايش سن درخت طول و قطر تراکئيدهای توليدی بيشتر می شود.

·  محل تلاقی تراکئيدها با پارانشيمهای عرضی Cross Field  ناميده می شود.

·  پارانشيم ذخيره ای و پارانشيم ترشحی هر دو محل ذخيره مواد استخراجی و يا مواد غير ديواره ای می باشند.

·  پارانشيمهای ذخيره ای در سوزنی برگان زياد نيستند ولی در سدرها ، سرخ چوب و سرو بيشتر ديده می شوند.

·  پارانشيمهای ترشحی در اطراف کانالهای مترشحه رزين وجود دارد.

·  تفاوت پره های چوبی در سوزنی برگان و پهن برگان در اندازه آنهاست که بسيار کوچکترند.( اکثرا يک رديفه و دو رديفه هستند) .

·  سلولهای پره ها از نوع تراکئيدهای عرضی ، ديواره ضخيم ، منافذ هاله ای و طول کمتر دارند.

·  تراکئيد عرضی دندانه دار در کاجهای سخت ديده می شود.

·  پره همگن ( Homogeneous Ray ) : تنها از ترکئيدهای عرضی و يا فقط از سلولهای پارانشيمی تشکيل شده باشد.

·  پره ناهمگن ( Heterogeneous Ray ) : دارای هر دو نوع سلول می باشد.

·  پره های دوکی ( Fusiform Ray ) : در بعضی سوزنی برگان در وسط پره های چوبی عرضی مجاری رزينی وجود دارد. اطراف اين مجاری را سلولهای اپيتليوم فرا گرفته و معمولا کانالهای رزينی عرضی و طولی با هم توام می گردند.

·  جهات چوب :

1.     مقطع يا برش عرضی ( Transverse Surface ) : سطح اين برش عمود بر محور طولی ساقه می باشد.

2.     برش شعاعی ( Radial Surface ) : اين برش موازی با جهت پره های چوبی است.

3.     برش مماسی ( Tangential Surface ) : اين برش عمود بر شعاع دواير ساليانه می باشد.

·  بهترين برش مماسی در هنگام لوله بری اتفاق می افتد.

·  بهترين برش شعاعی از مرکز گرده بينه است.

·  هرچه برشهای مماسی به مغز نزديکتر می شوند ، متمايل به برش شعاعی می گردند.

·  چوب آغاز ( Early Wood ) : عناصر درشت تر – دارای حفره بزرگتر و ديواره نازکتر – بخش روشن نوار رويشی ( بطرف مغز ساقه ) – به آن چوب بهاره نيز می گويند.

·  چوب پايان (Late Wood ) : ديواره ضخيم تر – بخش تيره نوار رويشی به سمت خارج – به آن چوب تابستانه نيز می گويند.

·  تعريف حد رويش : حدفاصل چوب آغاز هر دوره با چوب پايان دوره قبل را حد رويش می گويند.

 دواير ساليانه ( Annual Rings ) : حد رويش در چوبهای نواحی معتدله – حدهای بين چوب بهاره هر سال با چوب تابستانه سال قبل – تعيين سن درخت

لايه رويشی يا طبقه رويشی : مجموع چوب آغاز و چوب پايان يک دوره رويش را طبقه يا لايه رويشی می گويند.

حلقه ساليانه نادرست ( False Rings ) : در بعضی سالها بدلايل متعدد ( شرايط آب و هوايی مانند سرمای ديررس بهاره ، گرما در پايان دوره رويش و ... ) بجای يک دايره ، دو يا چند حلقه تشکيل می گردد. . چون اين حلقه ها گويای يکسال سن درخت نمی باشند به دواير نادرست معروفند.

در دواير حقيقی ديواره الياف چوبی از بهاره بطرف تابستانه تدريجا افزايش می يابد ، ولی در سلولهای اين دواير ابتدا افزايش و سپس کاهش می يابد.

 در ايران از سوزنی برگان ارس و زربين و از پهن برگان انجيلی اغلب دارای دواير نادرست هستند.

دواير بريده (  Discontinuous Rings ) : کامبيوم بعضی از درختان در سمتی از ساقه فعاليت خود را متوقف می کند و از آن پس در آن سمت چوب توليد نمی کند.

عوامل موثر در ايجاد دواير بريده عبارتند از :

1.     سن درخت

2.     نرسيدن مواد غذايی به قسمتی از کامبيوم

3.     يک طرفه بودن تاج پوشش

4.     خسارت ديدن کامبيوم يا پوست

چوب برون و چوب درون ( Sap Wood & Heart Wood ) : در چوبهای جوان تمامی اجزای سلول زنده اند  و اعمال خود را بطور کامل انجام می دهند ، بتدريج که بر سن درخت افزوده می شود و تعداد لايه های چوبی افزايش می يابد و بخش  عمده ای از عناصر طولی می ميرند ( پارانشيمها زنده اند ) ، سلولهای دواير از مرکز به سمت پوست می ميرند و تنها نقش استقامتی را ايفا می نمايند .

دوايری که فعاليت فيزيولوژيکی دارند به چوب برون معروفند .

درون چوب شدن اغلب با تيره شدن آن همراه است.

چند گونه بدون چوب درون مشخص ( بدون تغيير رنگ ) : شمشاد ، انجيلی ، افرا ، توسکا ، نمدار و بعضی صنوبرها

چند گونه با چوب درون مشخص :  نارونها ، اقاقيا ( درون چوب قهوه ای شکلاتی ) ، بلوط ، توت ، ليلکی ، گل ابريشم ، شب خسب و گردو.

چوب درونی شدن از سن خاصی در هر گونه آغاز می شود . اين بافت با مواد استخراجی آلی ناشی از نشاسته ذخيره شده ، قندهای ديگر و چربيها نفوذ و پوشش داده می شوند.

 در پهن برگان رسوب مواد صمغی مثل ماده قرمز رنگ در ليلکی و ماده سياه رنگ در آبنوس ممکن است آوندها را مسدود نمايند.

علت اصلی مرگ درخت در مورد نارون وشاه بلوط بوجود آمدن تيل در اثر واکنش به نفوذ قارچی در درخت در آخرين حلقه رويشی است.

چوب برون و چوب درون در موارد ذيل با يکديگر اختلاف دارند :

1.     رطوبت چوب برون خيلی بيشتر از درون چوب است .

2.     وزن مخصوص درون چوب ( مخصوصا در سوزنی برگان) نسبت به برون چوب بيشتر است.

3.     نفوذپذيری و اشباع پذيری چوب درون از چوب برون کمتر است .

.     دوام طبيعی چوب درون بيشتر است.

چوب درون نادرست ( False Heart Wood ) : در گونه هايی که چوب درون مشخص ندارند بيشتر يافت می شود ( غالبا در سنين بالا ) . برخلاف چوب درون حقيقی دايره ای شکل و منظم نيستند.

علت ايجاد چوب درون نادرست ترکيبات خاک رويشگاه ، بخصوص PH و حمله قارچها بيان می کنند.

مغز ( Pith ) : در مرکز مقطع عرضی درخت ناحيه تيره ای ديده می شود که به آن مغز می گويند. مغز از سلولهای زنده پارانشيمی که از مريستم اوليه مشتق شدهاند تشکيل شده و محل ذخيره مواد غذايی و دفع مواد زائد است. ياخته های مغز بزودی می میرند و موادی که در آن ذخيره شده اکسيد شده و آنرا رنگين می نمايد

مغز در بعضی گونه ها به شکل مثلث با گوشه های خميده (توسکا) و يا به شکل ستاره پنج بر (بلوط ) ديده می شود.

مغز از مقاومت چوب می کاهد.

·  تيلها  ( Tyloses ) : در بعضی از چوبهای پهن برگ برآمدگيهايی از سلولهای پارانشيمی وارد آوندها شده و تيل را بوجود می آورند.

·  چوب درون بلوط سفيد دارای تيل و چوب درون بلوط قرمز فاقد تيل می باشد.

·   پره های چوبی نادرست يا گروهی ( Ray Aggregate ) : در بعضی از گونه ها که دارايی پره های چوبی ظريفی هستند ، در بعضی قسمتها تعداد زيادی از پره های ريز کنار همديگر قرار گرفته و در برشهای شعاعی و مماسی پره های بزرگ و در برش عرضی بصورت خطوط پهن نمايان می گردند، به اين پره ها پره های گروهی ( کاذب يا دروغين ) می گويند.اين نوع پره ها در توسکا و ممرز ديده می شود.

·  خطوط سفيد مواج و سينوسی در خانواده نارون ديده می شود.( پارانشيمهای طولی )

·  چوب جوان ( Core Wood or Juvenile Wood ) : عموما حاوی مقدار قابل توجهی چوب واکنشی است .

·  تغيير پذيری در ويژگيهای چوب در شعاع درخت برای سوزنی برگان و پهن برگان در زير خلاصه شده است ( استثنا هم دارد ولی اکثر درختان اين نوع تغييرات را نشان می دهند ) :

·  الياف و عناصر آوندی کوتاهتر و باريکتر با ديواره نازکتر

·  زاويه ميکروفيبريلی لايه S2 بزرگتر

·  همکشيدگی طولی بيشتر

·  نسبت چوب بهاره به تابستانه بيشتر

·  حلقه های رويشی پهن تر

·  مقدار سلولز کمتر

·  مقدار ليگنين و همی سلولز بيشتر

جرم ويژه نسبی کمتر

·  در کل از نظر خواص استحکامی ضعيف تر است.

·  چوب سالخورده يا پير ( Over-Mature or Senescent   ) : جرم ويژه نسبی کم ، ترد و شکننده و از کيفيت عمومی پايينتری برخوردار است.

·  نقوش چوب ( Figure in Wood ) :

·  نقوش حاصل از دواير ساليانه : اختلاف چوب بهاره و تابستانه ( نوارهای تيره و روشن ) در برش مماسی بصورت پارابلوئيدها يا منحنی های متحدالمرکز تيره و روشن توليد می نمايد. اين نقوش باعث ايجاد چوبهای رگه دار (Veined Wood    ) و يا نقوش رگه ای   ( Vein Figure ) می گردد و در گونه هايی چون کاج و راش ديده می شود.

·  در برشهای شعاعی چوبهای بخش روزنه ای به جای نوارهای تيره و روشن ، نوارهای مخطط ( اثر آوندهای بهاره ) و نوارهای صاف ( چوب فشرده تابستانه ) ديده می شود . اين نقوش در چوب نارونها و زبان گنجشک ديده می شود.

·  نقوش حاصل از پره های چوبی : پره های چوبی در صورت باريک و کوتاه بودن نقش ايجاد نمی کنند .مانند صنوبر و شمشاد

·  در صورت پهن بودن پره های چوبی ( مانند بلندمازو و راش و چنار ) و پره کاذب ( توسکا ) نقوش مختلف ايجاد می کنند.

·  پرمگس ( Ray Fleck  ) در برش شعاعی و چشمک در برش مماسی ديده می شود.

·  پرمگس جناغی (Herring bone Fleck    ) : در برشهايی که کاملا شعاعی نيستند ، پرمگسها در سطح تخته بريده شده بطور مايل نمايان می گرند. که اگر اين تخته را از طول به دو نيم تقسيم نموده و آنرا طوری بهم بچسبانيم که سطح پشتی نيم اول در برابر سطح رويی نيم دوم قرار گيرد پرمگسها در تخته حاصله به شکل جناغی مشاهده می گردد.

·           نقوش حاصل از تغييرات راستا و جهت الياف

1) نقوش نواری ( Ribbon or Strip Figure   ) : مارپيچی بودن مختصر باعث ايجاد نقش نمی گردد ولی در بعضی از چوبها بواسطه عوامل ناشناخته الياف بصورت مارپيچ در جهت ساعت گرد و پات سعت گرد باعث ايجاد نوارهای تاريک وروشن در برش شعاعی می گردد. اين نقش بيشتر در خانواده Meliaceae مانند ماهاگونی ديده می شود ( تغيير رنگ بر اثر تغيير جهت نور )

2) نقوش موجی ( Curly or Wavy grain Figure ) : اين اشکال در اثر موجهای موجود در راستای الياف باعث ايجاد موجهای افقی در برشهای شعاعی و مماسی چوب می شوند.( افرا و توس )

چوب افرا قندی (Sugar Maple ) بدليل نوارهای افقی طلايی تيره به افرای ببری معروفاست. اغلب در مجاورت گره ها از اين نوع چوب برای ساخت صفحه پشت ويولن بکار می رود ( Fiddle back Figure )

     3) نقوش تاولی ( Blister Figure ) : تغييرات راستای الياف و تلاقی آنها سطوح کم و بيش گردی را ايجاد می نمايند.در گونه هايی مانند افرا ، توس ، زبان گنجشک و ماهاگونی ديده می شود.( در برش مماسی دواير محدب و مقعر ديده می شود)

4) نقوش لايه ای (Quilted Figure   ) : به نقوش لايه دوزی يا پنبه دوزی هم معروف می باشند. نظير نقوش تاولی با تغيير زاويه نور منظره لحاف پنبه دوزی را بوجود می آورد ( توس )

5) نقوش چشم بلبلی : گاهی انحراف موضعی در راستای الياف بوجود می آيد که باعث ايجاد برآمدگيهای مخروطی شکل و سختی در سطح داخلی پوست می گردد. اين برآمدگيها که يکمرتبه شروع شده از طرف سطح داخلی پوست به سمت مغز ادامه می يابد  و برای چند سال در حلقه رويش متوالی باقی می ماند. در روکش بصورت چشم پرنده ديده می شود. در افراها ( افرای سخت و افرای نرم  ) و زبان گنجشک ديده می شود.

نقوش ناشی از تابيدگی الياف عبارتند از

1) نقوش دو شاخه ( Feather -  Crotch Figure ) : در محل انشعابات شاخه ديده می شود مانند گردو

·  نقوش انشعابی( شاخه ای ) محو شده در داخل چوب طبيعی را نقوش مهتابی (Moonshine – Crotch Figure   ) می نامند.

2) بروسن ( Burr or Burl Figures ) : نقوش ناشی از پيچيدگی الياف در اثر تشکيل جوانه هايی که قبل از چوبی شدن از بين رفته اند بوجود می آيد

·  عوامل ايجاد کننده بروسن عبارتند از : يخبندانهای دير رس ، آتش سوزی ، خسارات مکانيکی ، تحريک کامبيوم بوسيله عوامل قارچی . اين نقش را می توان در گونه هايی چون سنجد ، کيکم و گردو ديده می شود.

3) لوپ ( Stump Wood Figure ) : نقوش حاصل از چوب کنده – بصورت نيمه لوله بری از چوب کنده درخت گردو بدست می آید.

·  نقوش حاصل از مواد رنگی ( Pigment Figure ) : بعلت عدم يکنواختی انتشار مواد رنگی ايجاد می شود. از ميان چوبهای داخلی زيتون و از ميان چوبهای خارجی زبرانا را می توان ذکر نمود.

·  باختگی چوب ( تغيير رنگ در اثر حمله قارچها و آفات ) در گونه هايی چون راش ، افرا و ملج ديده می شود.

·معايب چوب ( Defects In Wood ) : هر گونه ناهنجاری در بافت يا ترکيبات شيميايی که ارزش چوب را در کاربرد بکاهد و باعث محدوديت در کاربرد آن گردد ، عيب محسوب می شود .

·  گره ( Knot ) : عبارتست از  اثر شاخه روی تنه که در اثر رشد جوانه های جانبی بوجود می آيد.

·  گره زنده : تا زمانی که شاخه زنده و کامبيوم به فعاليت خود ادامه دهد – گره با الياف اطراف خود پيوسته و در صورت تهيه روکش محل گره جدا نمی گردد.

·  گره مرده : در اثر شکستن شاخه و ادامه رشد تنه باقیمانده شاخه داخل تنه محصور شده و گره مرده بوجود می آورد که در صورت تبديل تنه روکش محل گره از روکش جدا می گردد.

·  اثر گره در مقطع مماسی بصورت گرد و در حالت شعاعی به شکل ميخ يا حفره باقی می ماند.

·  گره بدليل بافت پيچيده ، وزن زيادتر ، سختی بيشتر و همکشيدگی بيشتر باعث کاهش مقاومت کششی و خمشی ( بدليل کج تاری ) می گردد.

·  با هرس درختان سوزنی برگ و کاشت درختان پهن برگ بصورت انبوه می توان از ميزان گره کاست.

·  چوب واکنشی ( Reaction Wood ) : چوب واکنشی عکس العملی است که باعث می گردد تا درخت محوری قائم بسازد و آنرا حفظ نمايد.

·  چوب فشاری ( Compression Wood ) : در سوزنی برگان بوجود می آيد و دارای مشخصات زير است :

1.     در قسمت تحتانی ساقه يا شاخه خميده ايجاد می گردد( حالت برون مرکزی در ساقه يا شاخه )

2.     دواير ساليانه در مقطع عرضی چوب فشاری پهن ترند و چوب تابستانه این دواير بشتر می باشد

3.     رنگ سطح مقطع تيره ( قهوه ای کم رنگ تا قرمز ) می باشد.

4.     تراکئيد  اين چوبها کوتاهتر و مقدار  ليگنين بيشتر از چوب طبيعی ( مقدارسلولز برعکس آن است.

5.     مقطع عرضی تراکئيدها دايره ای شکل ( دارای فضای بين سلولی ) – در حالت طبيعی تراکئيدها چند ضلعی و بدون فضای سلولی هستند . حدفاصل بين چوب بهاره به تابستانه کاملا تدريجی ( Gradual ) است.

6.     زاويه ميکروفيبريلها نسبت به محور طولی تراکئيدها بيشتر از تراکئيدهای طبيعی است .

7.     سخت تروسنگين تر هستند، اما از مقاومت کتری برخوردارند ( مقدار ليگنين بيشتر و متراکم تر ).

8.     همکشيدگی طولی بيشتر – همکشيدگی شعاعی و مماسی کمتر – در اثر خشک شدن کمانی می شوند .

 

·  چوب کششی ( Tension Wood ) : پهن برگ – برون مرکزی دارد و دارای مشخصات زير می باشد:

1.     محل آن غالبا در قسمت فوقانی ساقه يا شاخه های خميده می باشد.

2.     مقدار ليگنين چوب کششی کمتر از چوب طبيعی می باشد ( سلولز برعکس )

3.     مهمترين عامل شناخت چوب کششی ساختار غيرمعمول ديواره الياف آن است. لايه اضافی ( که به صورت سست از سمت حفره به ديواره متصل است ) از سلولز خالص تشکيل شده و زاويه ميکروفيريلهای آن کم است اين لايه به آسانی از ديواره ثانويه مجاور جدا می گردد. ممکن است S3 و يا S2 و S1 در زير آن حذف گردد.

4.     مقاومت فشاری وکششی کمتر از حد نرمال است.

5.     همکشيدگی زياد

6.     اره کشی مشکل و چوب اره شده پرزدار ( کرک دار ) می گردد.

 

·  يخ زدگيها به دو صورت زير مشاهد ه می شوند :

1) شکاف يخ زدگی ( Frost Crack ) : علت آن سرمای ناگهانی با ايجاد شکاف طولی در جهت اشعه (پره های چوبی ) در قسمتهای پايين و بن گرده بينه آسيب می رساند .

·  درختان دارای اشعه پهن ( بلوط ) ، پوست نازک ( راش و توس ) ، الياف جدار نازک ( صنوبر ) و مسن حساسيت بيشتری نسبت به اين پديده دارند.

·  در صورت التيام و تکرار اين اتفاق برجستگی خاصی بنام ميله يخ زدگی ( Frost Rib ) تشکيل می گردد.

·  علت فيزيکی اين پديده کمبود قابليت هدايت الکتريکی است . در زمان سرما بيرون چوب منقبض می گردد ولی داخل چوب اين طور نيست ، در نتيجه چوب در محل عناصر ظريف ( پره ها ) شکاف برمی دارد.

2) حلقه يخ زدگی ( Frost Ring ) : به صورت يک يا چند حلقه به رنگ برون چوب در ناحيه درون چوب مشاهده می گردد. در اثر سرمای شديد مرگ سلولهای طبقات خارجی برون چوب شده اتفاق می افتد و اين طبقات خاصيت درون چوبی شدن را از دست می دهند ( برون چوب مضاعف – ماهک ) در اين ناحيه سلولهای چوبی و پره های چوبی بزرگتر از حد طبيعی هستند .

 گسيختگی ( Shakes ) : بر خلاف ترک در چوبهای قطع شده ديده می شود ( اختلاف شدت از دست دادن رطوبت در سطح و عمق چوب – ايجاد ناهمسانی همکشيدگی خارجی و داخلی )

1.گرد گسيختگی ( Ring Shake ) : شکاف حلقه مانند در جهت دواير ساليانه می باشد . در چوبهای بخش روزنه ای ( بلوط و زبان گنجشک ) به علت پيدايش يک يا چند حلقه رويشی باريک – براثر وزش باد شديد – تحمل وزن برف = بادگسيختگی

2.     درون گسيختگی يا دل گسيختگی ( Heart Shake ) : در درختان با اشعه چوبی پهن ديده می شود . اختلاف آن با گردگسيختگی در عمود بودن آن بر جهت دواير ساليانه است و بصورت تک گسيختگی ( در امتداد يک خط ) و اختر گسيختگی ديده می شود . علت اين پديده همکشيدگی چوب درون است.

شکستگيهای فشاری ( Compression Failures ) : بر اثر اتفاقات در هنگام قطع و استحصال در جهت عمود بر الياف اتفاق می افتد.

تردی ( Brashness ) : چوب ترد چوبی است که مقاومت مکانيکی در جهت عمود بر الياف آن بسيار کمتر از حد طبيعی باشد . محل شکستگی برخلاف چوبهای سالم که ناصاف و ريش ريش است ، صاف می باشد . عائم ظاهری آن سبکی غيرطبيعی ان است .

عوامل ُايجاد اين پديده پوسيدگی چوب ، باريک بودن حلقه رويش در چوب بخش روزنه ای ، پهن بودن زياد حلقه رويش در چوبهای سوزنی برگ می باشد .

چوبهای دارای پارانشيم فراوان ، چوبهای فشاری و چوبهايی که به مدت طولانی در حرارتهای بالا ( در خشک کن ) قرار گرفته اند ، ترد می باشند.

2.حفاظت چوب

 خلاصه فصل 4 کتاب حفاظت صنعتی چوب ( دکتر پارساپژوه ):

 در اين بخش به بخشهای خلاصه شده کتاب حفاظت چوب دکتر پارساپژوه خواهيم پرداخت ، اين خلاصه ها فقط به بخشهای آمده در کنکور اختصاص دارد و به بخشهای ديگر نمی پردازد. اين بخش با توجه به رويکرد طراحان سوال تا امسال جمع آوری گرديده ، اميدوارم امسال هم مانند سالهای قبل طراحان به طرح سوال بپردازند.

باز هم تکرار می کنم اين مطالب بصورت نکات بوده و به طور کامل به توضيح متون نمی پردازد.ضمنا من در مطالب سايت سعی کرده ام تا از واژگان معادل انگليسی نيز استفاده کنم تا دانشجويان عزيز بتوانند با کلمات تخصصی در محيط همان درس آشنا شوند و احتياج به مطالعه جداگانه نداشته باشند.

·  دوام ( Durability )

·  نفوذپذيری ( Permeability )

·  تيک ( Teak ) و گونه ای از اوکاليپتوس ( Eucalyptus Fergosoni ) حتی اگر سالها در تماس مداوم با خاک باشند ، دوام می آورند.

·  عموما هرچه نسبت مواد استخراجی بيشتر باشد، چوب نیز بادوام تر و رنگ چوب تيره تر است. ولی اين امر دليلی بر بی دوام بودن درون چوبهای روشن نمی گردد. بعنوان مثال Sassafras Albidum و تاکسوديوم يا دارتالاب ( دارای چوب درون مشخص ) با درون چوب روشن دوام بالايی دارند.

·  در مورد بعضی گونه ها حتی تفاوت دوام بين بخش داخلی با خارجی درون چوب وجود دارد . بخش مرکزی زمانی ساخته شده است که درخت جوان بوده و نسبت به پوسيدگی مستعدتر است، اين مشخصه به پوسيدگی مغزی ( Hear Rot ) معروف است و در بسياری از پهن برگان گرمسيری ديده می شود ( ماهاگونی ).

·  معايب تست صحرايی عبارتند از :

1.      زمان بری زياد

2.      مشکلات مراقبت از منطقه آزمايش

3.      خطر حمله موريانه

·  هيچ گونه ای چوب برون بادوام ندارد.

·  نمونه چوبی با سطح مقطع دايره ای طول عمر بيشتری نسبت به مربعی و مستطيلی دارد.

·  مستطيل< مربع< دايره : به ترتيب از نظر دوام

·  درصد بالای نشاسته برای سوسکهای چوبخوار بنام ليکتيده ها ( سوسکهای آردی ) ضروری می باشد.گونه هايی که دارای درصد سيليس بالا ( 0.5% به بالا ) هستند نسبت به حمله چوبخواران دريايی مقاومترند.·

دو گونه مقاوم به چوبخواران درايی : کاليتريس ( Callitris ) و چوب اوکاليپتوس ( E. Margina يا جراح )

·  چند گونه از چوبهای بادوام با موارد مصرف آنها :

·  کروئينگ و مرانتی ( لوان ) : اسکلت چوبی

·  Ocotea Rodiaei : تاسيسات آبی

·  سرخ چوب ( پاليساندر ) : تغارها

·  بلوط اروپايی و آفروموزيا : قايق سازی

·  کاج جنگلی يک گونه نسبتا نفوذپذير و نوئل يک گونه نفوذناپذير است.

·  سهولت جريان مايعات از بين روزنه ها و منافذ چوب  " نفوذپذيری " ناميده می شود.

·  بلوط قرمز ( Querqus Rubra ) بدليل آوندهای فراخ نفوذپذيری بالايی دارد و در مقابل دوگلاس فير نفوذپذيری کمی دارد.

·  منافذ ديواره ای در تراکئيدهای چوب تابستانه که ديواره ضخيمی دارند نسبت به تراکئيدهای چوب بهاره قدرت باز و بسته شدن کمتری از خود نشان می دهند و در نتيجه چوب بهاره حدود 100 برابر نفوذپذيرتر است.( در سوزنی برگان )

·  چوب برون معمولا تا 1000 برابر بيشتر نفوذپذير می باشد ، ولی چوب برون سرو کانادايی ( Tsuga Canadensis ) ، گونه های نراد و پيسه آ مانند چوب درونشان نسبت به مواد حفاظتی مقاومت نشان می دهند.

·  در برخی پهن برگان مواد داخل پارانشيم به داخل آوندها نفوذ کرده و آنرا مسدود می نمايد( چنتال يا تيل ) . اين پديده در گونه هايی که منافذ ديواره ای بزرگ دارند مانند اوکاليپتوس و مرآنتی بيشتر مشاهده می گردد.

·  تفاوت شبه تيل ( Tylosoid ) با تيلها در اين است که شبه تيل در سلولهای پارانشيم مجاور بزرگ می شوند ولی از بين منافذ ديواره ای عبور نمی کنند.

·  افزايش نفوذپذيری از راههای زير ممکن است :

·  شيار زنی يا آج زنی ( Incising )

·  بخاردهی ( Steaming ) : از بسته شدن روزنه ها براثر خشک شدن جلوگيری می کند.

·  روش فشردن چوب ( Compression ) : چوب بين غلتکهايی تحت فشار گذاشته می شود .

·  خيساندن ( Ponding ) : بر اثر تاثير باکتريها

 

خلاصه فصل 5 کتاب حفاظت صنعتی چوب ( دکتر پارساپژوه ) :

 

·  تخريب چوب ( Deterioration of Wood ) تحت دو عنوان بررسی می شود:

1.      پوسيدگی بيولوژيکی ( Biological Decay )

2.      تخريب فيزيکی و شيميايی ( Physical & Chemical Degradation )

 قارچها از دسته گياهان ساده می باشند و کلروفيل ندارند.

·  زندگی قارچها آغاز می شود.

·  ريسه ها هم اندام زايشی و هم اندام رويشی محسوب می شوند.

·  گونه گانودرما ( دارگوش – Ganoderma Applantum ) به درخت راش حمله می کند.

·  محيطهای دارای رطوبت کمتر از 20% برای رشد قارچ بسيار خشک هستند ( در محيطهای غرقابی بعلت عدم وجود اکسيژن نمی توانند فعاليت کنند.)

·  دما فعاليت قارچها را تشديد می کند.

·  منطقه 100 ميلی متری بالای زمين و 300 ميلی متری زير زمين شرايط ، برای رشد قارچ بسيار مناسب می باشد.

·  پوسيدگی قهوه ای به دو دسته تقسيم می شود:

1.      پوسيدگی خشک : توسط قارچ گريان يا خانگی ( مروليوس = Merulius Lacrymans ) و يا پوريا ( Poria Incrasata ) ايجاد می شود. در ساختمانهای مناطق معتدل جهان بوجود می آيد. اين قارچ در محيط گرم و جايی که تهويه هوای ضعيف و رطوبت بالا داشته باشد ، بهتر می رويد.

2.      پوسيدگی تر يا مرطوب ( Wet Rot ) : توسط قارچ خزينه يا قارچ سردابها يا قارچ معادن ( Coniophora Puteana ) يا سربلا (  Coniophora Cerebella ) ايجاد می گردد. شايعتر از پوسيدگی خشک می باشد.( 50 – 40 % رطوبت به بالا ) . چوب بسيار تيره و در واقع سياه می شود. خيلی از مواقع پوسيدگی درونی و سطح چوب دست نخورده می باشد.

 

·  پوسيدگی سفيد : از تمامی مواد ساختمانی چوب استفاده کرده و رشد می نمايند. با پيشرفت پوسيدگی چوب سبکتر ، روشنتر و ظاهر بافت آن رشته ای تر می شود. به اين نوع پوسيدگی ، پوسيدگی اتصالات هم گفته می شود . پهن برگان نسبت به حمله مستعدتر هستند. چوب مورد حمله قرار گرفته بندرت همکشيده شده و يا در هم می ریزد.

·  پوسیدگی نرم: در برجهای خنک کننده آبی بيشتر ديده می شود . پهن برگان نسبت به حمله مستعدترند. چوب مورد حمله شکل خود را حفظ کرده ، سطح چوب تغيير رنگ می دهد ، نرم شده و نشانه های خردگی و ساييدگی نشان می دهد. در صورت خشک شدن دارای ترک و شکاف ريز می گردد.

·  کپکها ( Moulds ) و باختگيها ( Stains ) : قارچها چوب را مورد حمله قرار نمی دهند ، بلکه مواد مغذی درون پارانشيمها را مصرف می نمايند. باعث تغيير رنگ چوب می شوند و سوزنی برگان مستعدتر هستند. چوبدرون کمتر از چوب برون مورد حمله قرار می گيرد ( بعلت خروج ذخیره غذايی از سلولهای پارانشيم).

·  کپکهای سبز و سياه بی خطرند و باعث صدمه چوب نمی شوند.

·  باکتريها ( Bacteria ) : به چوبی که بطور کامل خيس و مرطوب باشد حمله می کنند.

·  مهمترين حشره مخرب در جهان موريانه های چوبخوار زيرزمينی هستند.

·  سوسک ته سنجاقی يا نيش سياه ( آمبروزيا ) دارای نامهای ديگری همچون سوسک چوبخوار خانگی ، سوسک شاخک دراز ، حفار خانه های کهنه ، حفار اروپايی خانه ها ، سوسک ايتاليايی و سوسک کامبرلی نيز می باشد.

·  موريانه ها ( White Ants – Termites ) بيشتر به دسته سوسکهای حمام نزديک هستند.

·  تقريبا تمامی موريانه ها در تاريکی مطلق زندگی می کنند.

·  چهار نوع مختلف موريانه وجود دارد :

1.      موريانه زيرزمينی يا ساکن در خاک

2.      موريانه چوب خشک

3.      موريانه چوب تر

4.      موريانه کشاورز يا چوبخوار

  در هر مجموعه يک شاه و يک ملکه وجود دارد. چند تخم اوليه تبديل به موريانه های نابالغ يا پوره ( Nymph ) شده و از ملکه مراقبت می نمايند.

·  موريانه ملکه بزرگترين حشره می باشد و 50 سال عمر می کند.

·  بعضی از نيمه بالغها ، بالغ شده بالدار می شوند و قدرت توليد مثل می یابند.

·  از گروه نيمه بالغها موريانه های کارگر ( نازا – بی بال – کور – عامل اصلی تخريب در چوب ) و موريانه های سرباز ( با آرواره های بزرگ برای دفاع از کلونی ) نيز پديد می آيند.

·  بزرگترين سوسکهای دنيا : گولياتوس غول پيکر ( Goliathus Gigateus ) و سوسک هرکولس ( Dynastes Hercules ) می باشند.

·  شش خانواده يا تيره مهم سوسکهای چوب شناخته شده ، عبارتند از :
1)خانواده ليکتوسها ( Powder Post Beetle ) يا سوسک آردی چوب :

·  گونه بسيار شايع اين خانواده ليکتوس قهوه ای ( Lyctus Bruneus ) می باشد.

·  به پهن برگان دارای آوند بزرگ حمله می کند و از نشاسته درون سلولها تغذيه می کند و کمتر به سلولز ديواره سلولی حمله می نمايد ( حمله فقط به چوب برون ) .

·  در داخل آونها تخم گذاری می کند.

·  چند گونه مستعد حمله با درصد نشاسته بالا عبارتند از : آپاخی ( واوا ) ، ماهاگونی آفريقايی و ليمبا .
2)خانواده آنوبيوم : آفتهای مهم چوب آلات ساختمانی محسوب می شوند.

·  متداولترين گونه های آنوبيوم در آمريکای شمالی عبارتند از : هادروبرگموس ( Hadrobregmus Carinatus ) و فيلينيوس ( Philinus Ruficornis ).

·  نام ديگر آنوبيوم پونکتاتوم ( Punctatum   Anibium ) سوسک معمول اثاثيه منزل ( سوسک مبل خوار ) می باشد.

·  لارو اين حشره به برون چوب و گاهی درون چوب سوزنی برگان و پهن برگان آسيب می رساند.

·  سوسک ساعت مرگ که بدليل حملات به ساختمانهای تاريخی انگلستان معروف می باشد نيز از اين خانواده می باشد.

3)خانواده سرامبيسيده ( سوسکهای واقعی ) يا سوسکهای شاخک دراز :

·  گونه هيلوتروپس ( سوسک شاخک دراز چوبخوار خانگی ) اغلب به سوزنی برگان حمله می کند.

·  گونه اوميده ( Omida Gahani ) يا سوسکهای پودر کننده چوب : اين حشره هم يک آفت جنگلی و هم به چوب آلات خشک حمله می کند. يک عامل در اين گونه غير معمول است و آن اين است که به چوب درون حمله می نمايد.

4)خانواده بوستريکيده : به مته چوبها يا سوسک حفار دکلها معروف است. ( در مناطق گرمسيری )

·  به چوب برون پهن برگان در طی عمليات چوب خشک کنی و يا به چوبهای تازه قطع شده حمله می نمايد.

·  مانند ليکتوسها از نشاسته تغذيه می کند و حشره کامل نيز حفاری می نمايد. ( در داخل دالانها تخم گذاری می کند)

5و6 ) خانواده پلاتيپوديده و خانواده اسکوليتيده ( سوسکهای پوستخوار ) :

·  حشرات کامل اين خانواده دالانهای راست و دراز در چوبهای مرطوب حفر می کنند.

·  سوسک آمبروزيا يا نيش سياه ( حفاران نوک سوزنی ) : لاروها از رويش قارچی بنام آمبروزيا که توسط حشره کامل بداخل چوب برده شده تغذيه می کنند.

·  اسکوليتوس = سوسک پوستخوار نارون = مرگ نارون

·  مورچه نجار ( Carpenter Ant ) = نام علمی = کامپونوتوس : از چوب تغذيه نمی کند بلکه دز چوب لانه حفر می نمايد.

·  زنبور نجار يا گزيلوکوپا از چوب بعنوان پناهگاه استفاده می نمايد.

·  شاپرکهای چوبخوار ( کاسيده ها ) و يک گونه مگس مرداب ( پوويلا ) از ديگر حشراتی هستند که به چوب آسيب وارد می نمايند.

·  بامبو و نی حاوی سيليس بالايی هستند.

·  زنبوران معمولی چوبخوار ( دم شاخيان ) از خانواده سيرسيده از آفتهای جدی نهالستانهای جنگلی می باشند.

·  چوبخواران دريايی و يا حفاران دريايی ( Marine Borers ) به دو دسته نرم تنان ( Molluscs ) و سخت پوستان ( Crustaceans ) تقسيم می شوند.

·  دو گونه مقاوم به چوبخواران دريايی : تيک و ترمينالیا

·  نرم تنان حفار ( Molluscan Borers ) : مارتزيا – تردو – بانکیا

·  تمامی نرم تنان حفار در آبهای گرمسيری زندگی می کنند و فقط تردو ناواليس و تردو روژيکا در آبهای سردتر هم يافت می شوند.

·  خسارات عمده در محل داغ آب ( حد بين جزر و مد دريا ) حدود 1.5 متر زير آب اتفاق می افتد.

·  سخت پوستان حفار ( Crustacean Borers ) : ليمنوريا – کلورا ( از نظر عادات شبيه به ليمنوريا ) – اسفرما ( از چوب بعنوان پناهگاه استفاده می نمايد).

·  خرچنگ چوبخوار ( ليمنوريا ليگنوروم ) : ساختاری مانند ساعت شنی از نشانه های اين جانور مخرب می باشد.( تخريب موضعی و محدود )

·  استفاده از اين مواد بصورت فشاری برای محافظت در برابر چوبخاران دريايی مفيد می باشد:

1.      کرئوزوت

2.      کرئوزوت با قطران ذغال سنگ

3.      مخلوط کربوهيدراتها مانند تری بوتيل تین

4.      نفتانات مس

در صورتی که چوب آلات ضخامتی بيشتر از 15 ميلی متر داشته باشند در هنگام سوختن يک لايه کربن آنرا پوشانده و ادامه سوختن غير ممکن می گردد، مگر اينکه گرمای اضافی اعمال گردد.

·  هوازدگی ( Weathering ) : در نبود عوامل قارچی عامل هوازدگی به تنهايی به آهستگی رشد می نمايد و در صورت وجود عامل ثانويه اين رشد بسيار سريعتر خواهد بود.

·  فرسودگی مکانيکی ( Mechanical Wear )

·  چوب در مقابل اسيدها و قلياهای قوی زياد مقاومت نشان نمی دهد.

 

 

خلاصه فصل 6 کتاب حفاظت صنعتی چوب ( دکتر پارساپژوه ):

اين بخش هم مانند بخشهای قبلی خلاصه ای از کتاب حفاظت صنعتی دکتر پارساپژه هست. اميدوارم مورد استفادتون قرار بگيره.

·  پوسيدگدگی بيولوژيک ( Biologic Decay )

·  تخريب فيزيکی و شيميايی ( Physical & Chemical Degradation )

·  مواد حفاظتی می بايست چهار خصوصيت زير را دارا باشند :

1.      ايمن باشند . ( Safe )

2.      موثر و کارآمد در حفاظت چوب ( Effective )

3.      مدت زيادی پايدار بمانند( permanent )

4.      اقتصادی و با صرفه باشند ( Economical )

 

·  در پايداری مواد حفاظتی در چوب دو عامل اساسی وجود دارد :

1.      خواص شيميايی و فیزيکی ماده حفاظتی

2.      شيوه ای که در چوب تثبيت می شوند.

·  روغن سدر  ( Cedar Oil ) : از اين ماده مصريان باستان بعنوان ماده حفاظتی استفاده می کردند.

·  بخار Eupion و يا مخلوطی از قطران و عصاره برگ تنباکو بعنوان ماده حفاظتی در قديم کاربرد داشت.

·  نامهای ديگر مس- کروم – ارسنات ( CCA ) : Boliden k33 – Celcure – Green Salt – Tanalith C


1) مواد حفاظتی مشتق از قطران : از ذغال سنگ ، ذغال سنگ نارس ، سنگ يا گل رست و چوب بدست می آيد.

·  جوهر قطران ذغال سنگ کهن ترين ماده حفاظتی چوب می باشد.

·  اولین بار جان بتل کرئوزوت را در فرآيند سلول پر بکار برد.

·  کربونيزه کردن : بدون هوا گرما دادن

·  مشخصات کرئوزوت به شرح زير است : قهوه ای تيره – مایع روغنی شکل – از قطران طی کربونيزه کردن ذغال سنگ قير گون بدست می آيد.( برج تقطير ) – نقطه جوش 400 – 200 درجه سانتی گراد

·  از کرئوزوت سبک برای تيرهای چوبی ارتباطات و از کرئوزوت سنگين برای تراورس راه آهن و سازه های واقع در آب استفاده می شود.

·  کرئوزوت نسبت به فلزات خاصيت خورندگی ندارد. چوب را در مقابل شکاف خوری و هوازدگی محافظت می نمايد و مقاومت الکتريکی بالايی دارد.

·  روغن کرئوزوت معمولا با روش سلول خالی اعمال می شود و گاهی بوسيله روش گرمايی ( مخزن باز سرد و گرم ) مورد استفاده قرار می گیرد.

·  برای تراورسهای راه آهن ، نصب پايه های دريايی و گونه های سخت اشباع مانند نوئل و دوگلاس فير از روش سلول پر بعد از برشکاری استفاده می شود.

·  بدليل فرآيند چکه کردن و تراوش کرئوزوت در روش سلول پر تيرهای انتقالی و کف پوشهای صنعتی را با روش سلول خالی تيمار می نمایند.

·  فرآيند تراوش در نور خورشيد تشديد می گردد.

·  کرئوزوت برای چوبهايی که قرار است رنگ شوند نامناسب است.

·  کرئوزوت برای چوب تونلی ( شمع ) و کلاهک معادن که در آنها خطر آتش سوزی وجود دارد استفاده نمی شود.

2) مواد حفاظتی محلول در حلال آلی : توسط حلال آلی بداخل چوب منتقل و ماده فرار خارج و ماده حفاظتی باقی می ماند.

·  مهمترين و فراگيرترين قارچ کش برای مواد حفاظتی در حلال آلی فنل يا پنتا کلروفنل است.

·  ليندان و ديلدرين ترکيبات آلی هالوژنه ( کلردار ) هستند.

·  استفاده از ديلدرين و ددت ممنوع شده ( ترکيبات کلردار ) و بجاای آنها ترکيبات آلی فسفره مانند فنيتروتيون جايگزين شده است.

·  روش توليد پنتا کلروفنل ( PCP ) : کلرينه کردن مستقيم فنل ( محصول تجاری 85 درصد  PCP دارد.)

·  ويژگيهای پنتاکلروفنل عبارتند از : بسيار سمی برای قارچها – نامحلول در آب – مقاوم در برابر آبشويی- غير فرار – بدون خاصيت خورندگی برای فلزات

·  مشتقات مهم آن عبارتند از : پنتاکلروفنات سديم ( کنترل لکه آبی ) – پنتاکلروفنات مس – پنتاکلروفنات لاريل

·  کاربردهای PCP :

1.      در نفت سنگين يا گاز مايع برای تيمار تيرهای چوبی

2.      در روغن سبک برای پوسيدگی قارچی چوب در منازل

3.      در نفت سبک به همراه حشره کشها برای تيمار چوب آلات نجاری

·  ليندان ( Gamma – HCH & Gamma – BHC )

·  روش توليد ديلدرين : اکسيد کردن حشره کشی بنام Aldrin

·  ليندان در محيط زيست تجمع حاصل نمی کند.

·  ديلدرين همچون ددت مقاوم ، نامحلول در آب ، تا حدی محلول در روغن ونفت ، از نظر شيميايی پايدار و برای حشرات بسيار سمی است.

·  کاربردهای ليندان به شرح زير است :

1.      اسپری بر روی گرده بينه پهن برگان در مقابل سوسکهای نيش سياه ( آمبروزيا ) و سوسک آردی ( ليکتوس )

2.      تيمار چوب آلات نجاری به روش غوطه وري يا خلاء مضاعف

3.      تيمار درمانی موضعی در برابر حمله حشرات در منازل

 از ديلدرين برای تيمار چوب آلات نجاری در مقابل موريانه ها استفاده می شود.

·  کينولينولات يا نفتانات مس ( Copper – 8 ) :

·  روش توليد : تغليظ و تبريد مس 8 – کينولينولات و نيکل 2 – اتيل هگزوت

·  مشخصات نفتانات مس : جامد به رنگ قهوه ای زرد فام – در حلالهای آلی بکمک 2 – اتيل هگزوت حل می شود. مايع سبز رنگ – برای موريانه سمی است ولی برای گياهان و جانوران بی خطر می باشد.

·  نفتانات مس خاصيت خورندگی نسبن به فلزات ندارد.

·  از اين ماده در ظروف نگهداری غذا ، چوبهای داخل يخچال و جعبه های نشاء و ... استفاده می گردد.

·  از نفتانات برای تيمار بی رنگ استفاده می شود( نماکاری ) .

·  ويژگيهای اکسيد مضاعف ( TNBTO يا TBTO يا Bis Oxide ) عبارتند از : قارچ کش عالی – نامحلول در آب – سميت کمتر نسبت به PCP برای انسان و بيشتر برای قارچها

·  PCP به سادگی در آب حل نمی شود و پس از تيمار بلورهايی در سطح تيمار شده چوب برجای می ماند . ( کمک حلال – Co-Solvent = مومها ورزينها بعنوان ضد تراوش استفاده می گردد.)

·  مواد حفاظتی محلول در حلالهای آلی برای تيرهای سقفی که مورد حمله حشرات می باشد مناسب هستند.

·  از مواد حفاظتی محلول در حلالهای آلی بوسيله قلم مو ، قوطيهای اسپری و غوطه وری چوب در سيستم کم فشار ( خلاء مضاعف ) نيز می توان استفاده نمود.

·  مواد حفاظتی محلول در حلالهای آلی به صورت خالص اگر مصرف شوند ، خاصيت آتش گيری چوب را تشديد می نمايند ؛ البته اين مطلب با استفاده از حلالها بهبود می يابد.

3) مواد حفاظتی محلول در آب :

·  کارل هاينريش ولمان = تريوليت = کتونی فلوئور سديم + دی نيترو فنل + دی کرومات ( کاهش خاصيت خورندگی فلزات ) – در تيمار شمعهای معادن استفاده می شود ولی باز هم آبشويی می شود.

·  تاناليت = کروم به تريوليت اضافه گرديد و باعث پايداری ماده در داخل چوب شد.

·  امروزه تاناليت به FCAP ( فلوئورايد، کرومات ، ارسنيک و فنل ) تبديل شده است.

·  آسکو ( ASCU ) = ارسنيک و مس

·  CCA = مس / کروم / ارسنيک

·  نمک PF مخلوطی است از دی نيترو فنل و فلوئورور سديم

·  مواد حفاظتی Boron به طور گسترده ای برای روش تيمار انتشار در مورد چوب آلات تازه بريده شده ( Green ) استفاده می شود.

·  5 ماده حفاظتی مورد قبول AWPA عبارتند از :

1.      کرومات اسيد مس ( ACC )

2.      کلريد روی کرومی شده ( CZC )

3.      FCAP

4.      CCA

5.      ارسنيت مس آمونياکی شده( ACA )

  مواد حفاظتی CCA اوليه مخلوط خشکی از سولفات مس + دی کرومات سديم + پنتا اکسيد ارسنيک بود.

·  تهيه ماده حفاظتی CCA بصورت خميری و تغليظ شده مناسبتر از حالت پودری است ، که مشکلات توليد و معايب مصرف ( برای کارگر و محيط زيست ) ايجاد می نمايد.

·  بوليدن K33 : حذف نمکهای سولفات از مخلوط CCA و استفاده از اکسيدهای فلزی بجای آنها به منظور بالا بردن مقاومت الکتريکی در تيرهای ارتباطی می باشد.

·  مشخصات کرئوزوت بر پايه اندازه گيریهای نقطه جوش و وزن ويژه اندازه گيری می شود ولی مشخصات CCA بطور کامل برپايه مواد شيميايي بکار رفته می باشد.

·  CCA به نامهای Celcure A و Tanalith C هم ناميده می شود  که بر اساس نسبتهای نمک سولفات مس ( CuSO4 / 5H2O ) ، دی کرومات سديم ( Na2Cr2O7 / 2H2O ) و پنتا اکسيد ارسنيک ( As2O5 / 2H2O ) نامگذاری شده اند.

·  روش مفيد برای توضيح خميرها و مايعات تغليظ شده استفاده از نام اکسيدهای فعال برای  CCA می باشد که به صورت مقابل بيان می گردد : اکسيد مس ( CuO ) ، اکسيد کروم ( CrO3 ) و پنتا اکسيد ارسنيک .

·  CCA در چوب بصورت مواد نامحلول غير قابل آبشويی ذخيره می شود.

·  CCA به شکلهای تغليظ شده خميری ، پودرهای خشک و مايعات تغلیظ شده در اختيار کارخانجات قرار گرفته و سپس توسط آب رقيق می شوند.

·  محلولهای CCA محلولهايی هستند بی بو و حالت خورندگی نسبت به فلزات ندارند. در درجه حرارت معمولی پايدارند. در مقابل حرارتهای بالاتر از 50 درجه سانتی گراد می بايست محافظت شوند ، زيرا در اين حرارت به مواد نامحلول در حين فرايند تثبيت تبديل می شوند.

·  از CCA در حفاظت چوبهای موجود در برج تبريد استفاده می نمايند.

·  چوبهای تيمار شده با CCA تمایل بيشتری به ترک و شکاف خوری نسبت به چوبهای دارای کرئوزوت می باشند.

·  تزريق مواد حفاظتی CCA معمولا توسط روش سلول پر بر روی چوبهای خشک انجام می شود . علاوه براين از روش فشار متناوب و يا دوره ای برای چوب آلات خشک نشده نيز می توان استفاده نمود.

·  چوبهای تيمار شده با CCA می بایست تا رطوبت مورد نظر دوباره خشک شوند در غير اين صورت در آنها ترک و شکاف بوجود می آيد.

·  خشک کردن سطحی ( 25 درجه سانتی گراد – به مدت 7 روز ) = چوبها حالتی تميز ، غير روغنی ، غير سمی و ايمن برای حمل و جابجايی خواهند داشت.

·  در زمان خشک کردن از باران بدليل امکان آبشويی و نور شديد خورشيد بدليل بوجود آمدن نوارهای سبز رنگ تيره می بايست محافظت نمود.پ

·  چوب محافظت شده با CCA به رنگ سبز در می آيد.

·  چوب آلات حاصل از تيمار CCA باعث لکه شدن پوشاک و گنديدگی اقلام خوراکی نمی شوند.

·  چوبهای تيمار شده با اين ماده از مقاومت الکتريکی بالايی بويژه زمانيکه از محلولهايی با پايه اکسدی استفاده شوند ، خواهند داشت.

·  نياز به آستری ( سيلر ) برای رنگ کردن ندارند.

·  سختی چوب آلات حاصل از CCA بيشتر می شود ولی در مقايسه با چوبهای تيمار نشده چقرمگی کمتری دارند.

·  چوبهای حفاظت شده با CCA تمایل به آتش گيری مجدد پس از خاموش شدن دارند که با اضافه کردن روی و مواد فسفری کاهش می يابد.

·  اسيد کرومات مس ( ACC – Acid Copper Chromate ) : اين ماده توسط گيلبرت گان کشف شد. به نامهای Celcure و Celcure O شناخته می شود. اين ماده مخصوص چوب آلات ساختمانی است بجز در مناطق موريانه خيز.

·  آرسنيت مس آمونياکی ( ACA – Amonical Copper Arsenite ) : توسط آرون گوردون کشف شد و به نام کمونيت ( Chemonite ) معروف است. برای استفاده درون آب و در تماس با خاک مناسب می باشد.

·  محلول ACA را می توان گرما داد تا برای عمليات در مناطق بسيار سرد سير آماده شود ( کانادا و روسيه ) .

·  ماده حفاظتی ACA را می توان در کارخانه تيمار چوب ساخت . ( تفاوت با ساير مواد حفاظتی )

·  برای تهيه ماده مذکور با کمک گاز آمونياک ، ترکيبات مس و آرسنيت در اسيد استيک حل می شوند تا به غلضت مورد نظر برسند.

·  پس از تيمار آمونياک تبخير و ماده آرسنيت مس تثبيت می شود.

·  فرايند تثبيت بالا را برای بورات مس آمونياکی (  ACB ) و پنتا کلروفنات مس آمونياکی ( ACP ) نيز می توان استفاده نمود ، ولی بدليل حمله آمونياک به آلياژهای مس درپوشها و دريچه ها می بايست جايگزين شوند.

·  ترکیب مس / کروم / Boron به Celcure M يا ولمانيت CB معروف است.

·  Boron  و فلوئورين در چوب تثبيت نشده و در شرايط مرطوب آبشويی می شوند.

·  کلرور روی کرومی شده ( CZC ) : تنها ماده حفاظتی تجاری حاوی روی – بصورت مخلوط خشک کلرور روی و دی کرومات سديم و يا مايع تغليظ شده به فروش می رسد.

·  نوع ولمان و F-Cup مورد استفاده در آمريکا مخلوطی از فلوئوريد سديم و کرومات سديم يا آرسنات سديم و دی نيتروفنول است. امروزه جای خود را به پنتا کلروفنات سديم داده تا رنگ زرد چوب حاصل از اين ماده از بين برود.

·  ترکيبات Boron دی سديم اکتا بورات تترا هيدرات می باشد.

·  CZC در نقطه مقابل مواد حفاظتی محلول در اب با روش سلول پر بکار می روند – فروبردن لحظه ای در محلول تغليظ نشده = در مقابل قارچها و حشرات بسيار مقاوم ولی در شرايط مرطوب استفاده نمی شوند. مناسب برای مصارف بالاتر از سطح زمين و داخل ساختمان.

·  مواد شيميايی ضد مرض لکه ای ( Anti-Stain Chemicals ) :  اين مواد بوسيله قلم مو و يا غوطه وری ساده اضافه شده و تنها به سطح نازکی از چوب نفوذ کرده و برای کوتاه مدت می باشند.

·  سوسکهای چوبخوار نقش مهمی در انتقال اسپور قارچهای مرض لکه آبی به درون چوب آلات بازی می کنند . ( در اين موارد از ليندان + PCP استفاده می شود.)

·  بر روی گرده بينه ها محلول ليندان با امولسيون روغن اسپری می شود تا زمانيکه بر روی چوب قطره ايجاد شود.

·  بر روی چوب آلات بريده شده به وسيله قوطه وری يا اسپری با سديم پنتا کلروفنات محلول در آب و Borax تيمار می شوند.

·  در صورت لزوم برای محافظت در مقابل حشرات از پودر مرطوب شونده ليندان نيز استفاده می شود.

·  تيمارهای ضدلکه فقط برای 3 ماه محافظت چوب را تضمين می کند. چوب آلات را در مقابل خطرات ناشی از اسيدهای قوی بوسيله اشباع با قطران ذغال سنگ کوره کک ( Cock-Oven Coal Tar ) در روش اسيد بار محافظت کرد.

·  کندسوزکننده ها ( Fire-Retardant or Flame-Retardant ) : کندسوزکننده ها به روش سلول پر به درون چوب نفوذ کرده و آنرا اشباع می کند. اين مواد عمدتا بر پايه سولفات و فسفات آمونيوم و نمکهای کندسوزکننده از قبيل اسيد بوريک و يا کلرور روی می باشند.

·  ميناليت : سولفات آمونيوم (60%) ، دی آمونيوم – فسفات (10%) ، بوراکس (10%) ، اسيد بوريک (20%) – اين ماده مقاوم به آبشويی نبوده و خاصيت خورندگی نسبت به فلزات دارند.

·  روش سلول پر بهترين روش برای اعمال نفوذ کندسوز کننده ها می باشد ولی از روشهای انتشار ، روش جابجايی شيره گياهی و تانک گرم وسرد نيز استفاده می شود.

·  غلضت کند سوزکننده ها : 13%

·  غلضت مواد حفاظتی : 3%

·  مشکل اصلی مواد شيميايی کندسوزکننده نم پذيری قابل برگشت ( higroscopicity ) آنها می باشد.

·  مقاومت چوب باافزايش رطوبت آن کاهش مييابد. تيمارهای متعادل سازی و چوب خشک کنی در دماهايی کمتر از 70 درجه سانتی گراد پيشنهاد می گردد.

·  در رطوبتهای کم وجود نمکها باعث کاهش همکشيدگی می گردد. مونوآمونيوم فسفات تنها در رطوبتهای بالا نم پذير است و ميزان همکشيدگی را کاهش می دهد.

·  آبشويی ( Leaching ) : در صورت جاری شدن آب در سطح تيمار شده ، باعث آبشويی نمکهای کندسوزکننده می گردد.

·  خوردگی ( Corrosion ) : در رطوبتهای بالا و نمکهای کندسوزکننده نم پذير بيشتر خودنمايی می نمايد. نمکها بر روی سطح فلز ته نشين شده و باعث خوردگی الکتروليتی می گردد.

·  دی کرومات سديم = ماده ضد خوردگی

·  مس و برنج نسبت به ساير فلزات سريعتر خورده می شوند.

·  استفاده از فولاد گالوانيزه و بستهای آبکاری شده با کادميوم نيز موثر می باشد.

·  دو نوع اندود ( Surface Coating ) وجود دارد:

1.      اندود های آماس کننده ( Intumescent Coating ) : مانند Albiguard اين اندودها در معرض آتش نرم شده و گازهای غير آتش زا ( لايه عايقی از کربن ) توليد می نمايد. اندودهای آماس کننده شامل يک عامل دهش ( Blowing Agent ) که لايه عايق کربن را توليد می نمايد و يک عامل آبگير ( Dehydrating Agent ) می باشد ، که باعث سخت شدن کف حاصله می گردد.

2.      اندودهای غير آماس کننده ( Non – Intumescent Coating ) : اين مواد بر پايه سيليکاتها و بوراتها استوارند . در هنگام آتش سوزی ذوب شده و تشکيل لايه ای شیشه ای محافظ را می دهند . نوع ديگری از اين نوع بر پايه رنگی استوار بوده و محتوی فيبرهای آزبستوز می باشد.

 مواد ضد هوازدگی ( Anti-Weathering Chemicals ) : پوششهای سطحی شفاف ( غير رنگی )

1                   ورنيها ( Varnishes ) يا لاک الکلها : اساسا از يک رزين و يک روغن خشک شونده ساخته شده اند .2

2                   .      پرداختهای ضد آب ( Water Repellent Finishes ) : در مقايسه با ورنيها اين پرداختها نه ترک برمی دارند و نه گسيخته می شوند ، بلکه بتدريج از بين می روند.

فرمول مديسون = حاوی روغن ، موم ، قارچ کش ( 5% PCP ) و عوامل ضد رشد و جوانه زنی قارچ می باشد.